بازم من اومدم با دلتنگی های همیشگی
با شب زدگی های روزمره با دلنوشته های تکراری
دیگه از خودم نمی پرسم چی شد چرا اینجوری شد
حتما نباید می شد …دلامون که با هم بود نبود؟ اما خودمون با هم نبودیم
چه روزها و چه ساعت ها و چه لحظه ها که خیره به این مانیتور چشم ندوختیم و حالا
حالا من که اینجا موندم با خاطراتت تو رو نمی دونم
دلم از این می سوزه که اینهمه بودن و ندیدن …کاش
همیشه به چشمهایت فکر می کردم ….فکر می کردم بالاخره روزی می بینم…اما …
تو همه چیز را از نگاه خودت دیدی و خودت خواستی که خیلی چیزها را هم نبینی
تازه رفته بودی دانشگاه که اومدی ..حالا داری برای کنکور ارشد میخونی و رفتی…
با تو باشه میگی اومدنی نبود که حالا رفتنی باشه ….
من چی فکر می کردم و چی شد….
دیگه دل نمی بندم ….به هیچ کس و هیچ چیز …
فقط موندم تو که موندنی نبودی چرا ….
نقطه اما بدون هیچ سرخطی …
و این آخرین خط از هزار خط خاطرات تلخ بود …
gharibeh Said:
on اکتبر 16, 2010 at 2:52 ب.ظ.
mage adam az shabam zade mishe?
shab ke khoobe adam mikhabe be hichi fek nemikone hichi nemifahme.bad sob yeho hamechi ba ham, yadesh miad
.man ke soba hamishe be omide shaba az khab boland misham.zaman bandit eshkal dare.hanooz danshgah narafte bood.be jane khodam age man kheli khar bezanam
.chera bikhod harf miazi pas farda ghaboon nashodam maskharam konan eee.mage to delam bladi bebandi?adame maghroor ke ghorooresh nemizare del bebande.ya del nadar ya rae be maghroor boodan estebahi pih amade.chera??!!!!!chi chera?
gharibeh Said:
on اکتبر 16, 2010 at 2:54 ب.ظ.
e in khandeha che bahal shod
) ((:
:bz
\:D/
@};-