عذابم میده این جای خالی…چقدر دیگه فکر کنم ، چقدر اصرار چقدر تحقیر ، چقدر تمسخر ، حالا می دونم که هیچی نبود و نیست …نبودیم…
منم و یه سری نوشته که حتی رو کاغذ هم نیستن …روی مانیتورن …دل به چی ببندم ؟؟؟؟؟تو که میگی اینا داستان عادته پس دیگه چرا وایسیم و قصه بسازیم….حالا دیگه میدونم …منم و من …باید به فکر خودم و خودم باشم…نیستی ، نبودی ، نمی تونستی باشی …تو هم آسوده باش …با داوری ها ….دوباره و دوباره و دوباره دلم میگیره ….و این سه نقطه های لج درآر …دیگر لج کسی را در نمی آورند…تنها جای جای خالی این روزگار را نشان می دهند
اینم حرفیه
تو را هم ندارم
بازم من اومدم با دلتنگی های همیشگی
با شب زدگی های روزمره با دلنوشته های تکراری
دیگه از خودم نمی پرسم چی شد چرا اینجوری شد
حتما نباید می شد …دلامون که با هم بود نبود؟ اما خودمون با هم نبودیم
چه روزها و چه ساعت ها و چه لحظه ها که خیره به این مانیتور چشم ندوختیم و حالا
حالا من که اینجا موندم با خاطراتت تو رو نمی دونم
دلم از این می سوزه که اینهمه بودن و ندیدن …کاش
همیشه به چشمهایت فکر می کردم ….فکر می کردم بالاخره روزی می بینم…اما …
تو همه چیز را از نگاه خودت دیدی و خودت خواستی که خیلی چیزها را هم نبینی
تازه رفته بودی دانشگاه که اومدی ..حالا داری برای کنکور ارشد میخونی و رفتی…
با تو باشه میگی اومدنی نبود که حالا رفتنی باشه ….
من چی فکر می کردم و چی شد….
دیگه دل نمی بندم ….به هیچ کس و هیچ چیز …
فقط موندم تو که موندنی نبودی چرا ….
نقطه اما بدون هیچ سرخطی …
و این آخرین خط از هزار خط خاطرات تلخ بود …
رفیق نیمه راه
و بالاخره نوبت تو هم رسید … فکرشم نمی کردم اما خوب همیشه وقتی فکرشو نمی کنی اتفاق میفته من از خداحافظی فرار کردم تا شاهد این یکی نباشم …. اما می دونستم که یه روزی میرسه حالا هم می دونم که در آرامشی فقط باید اینو بدونی که من همونی بودم که بودم …. رفیق نیمه راه…………
Adios amigo
هنوز هم دلم میگیرد گاهگاهی
باید اعتراف کنم در این نیمه ی شبانگاهی
بعد از آنکه دیدمت ، نیم نگاهی
و تو گفتی هستی برایم تنها یک هم دانشگاهی
شب و روزم به زوال رفت و دنیایم به تباهی
ندیدی که اسیرم در سیاهی
شبانه های چند ساله را نادیده گرفتی به خیالات واهی
دریغ کردی دیگر یک نگاه را حتی نیم نگاهی
حال که رفته ای به یادت می آورم گهگاهی
هنوز هم دلم می گیرد گهگاهی
منی که با تو نبودم هیچ گاهی
هنوز در خیالم با تو هستم …همیشه نه …فقط گاهی

پایان راه ما

بذار ببینم بعد از این همه مدت از کجا شروع کنم به گفتن …می خوای از آخر برگردم به اول
از اینکه حالا که دیگه همه چی تموم شده فکر کردی من از تو جواب نوشته هامو می خوام؟؟؟آخه بی معرفت وقتی که بودیم جوابی
ندادی حالا چرا باید ازت جواب بخوام….دیگه همه چی برای من تموم شده ….اگه چیزی هم مونده باشه مال منه تو نقشی در اون
نداری…
باید بگم دلم برای بقیه خیلی تنگ شده…کسایی که دیدم و به من لبخند زدن ….نگاهشونو ازم ندزدیدن….چرا باید قشنگترین اشتباه
زندگی من با تو رقم می خورد که حالا اینجوری بشه…
راستش خودمم حواسم نبود عاشقش شدم…آره الان شدم مثل روزایی که منتظرت می شدم تا بیای الان منتظر یکی دیگه میمونم…
اما می ترسم مثل تو بشه ..همونجوری که از بقیه می ترسیدم و فراموششون کردم…
چی بگم آخه ..
من ….
مرگ نازلی

مرگ نازلی
«ــ نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زير ِ پنجره گُل داد ياس ِ پير.
دست از گمان بدار!
با مرگ ِ نحس پنجه ميفکن!
بودن به از نبودشدن، خاصه در بهار…»
نازلي سخن نگفت;
سرافراز
دندان ِ خشم بر جگر ِ خسته بست و رفت…
□
«ــ نازلي! سخن بگو!
مرغ ِ سکوت، جوجهي مرگي فجيع را
در شيان به بيضه نشستهست!»
نازلي سخن نگفت;
چو خورشيد
از تيرهگي برآمد و در خون نشست و رفت…
□
نازلي سخن نگفت
نازلي ستاره بود
يک دَم درين ظلام درخشيد و جَست و رفت…
نازلي سخن نگفت
نازلي بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد: «زمستان شکست!»
و
رفت…
سکوتم از رضایت نیست

چند وقت میشه که اینجا چیزی ننوشتم
دلیلش این نیست که شب نوشته هام تموم شده یا شب زدگی ها به پایان رسیده
کمتر نشده که هیچ بیشترم شده
اما چیزی که هست اینه که گوش شنوائی نمونده که بخواد بشنوه ه بخونه
تقریبا نا امید شدم از هدفی که سالهای برای نوشتن داشتم
از کوچه گفتن و از کویر خوندن دیگه تو دل کسی اثر نمی کنه
از خیالات گذشتن و به دره های سقوط رسیدن هم خاطره ای برای کسی زنده نمی کنه
کلماتی هم نمونده که آدم بنویسه
البته تقصیر کسی نیست
دوره زمونه اینجوری شده
کسی جرمی نکرده، گر به ما اين روزها، عشقی نمی ورزه بهايی داشت اين دل پيشترها، که در اين روزا نمی ارزه.
دلتنگ
کاش می دانستی که دلم برای لحظه ای بودنت گرفته است
چند شب می شود که در خیال حرف هایت منتظرم
میدانم که از قصه عادت بیزاری
می دانم که که از تلخیه عادت گریزانی
میدانم که نمی دانی هنوز هم یادت را زنده می دارم
کاش بودی که در این شب ها انتظارت نفسم را به شماره انداخته است
یاد تو دیوانه ام کرده است
از وقتی نیستی دلم آویز دل هر دل آویزی شده
بیا که رها نمی شوم تا نیایی
بی وفا
می دانی که یادت رهایم نمی کند
….
دیدمت…آهسته بوسیدمت

بی مقدمه باز افتادی تو قلبم اول ازت میخوام این آهنگ که بهش لینک دادم دانلود کنی بعد ادامه ی متن زیر را بخونی
http://www.4shared.com/file/59774546/270110e7/TRACK07_wwwhnbcooir_.html
خوب از کجاش بگم …از اینکه باز دوباره من موندم و یاد تو
من موندم و شبانه های بی تو
من موندم و دلنوشته های نگاه تو
یک روزی بود که می گفتم اگه اون روز برسه همه چی درست میشه
از تو چه پنهون اون روز هم اومد و یکسال هم ازش گذشت
حالا نمی دونم منتظر چی هستم
می دونم که می دونی چی بر من گذشت
می دونم که نمی دونی که نمی دونم چی بر تو گذشت
اما یه چیزی را باید بدونی
اینکه هیچ وقت حالم مثل الان که خودم و شبانه ها خوب نبوده
وقتی که خودم و یاد تو هستیم و بس
می دونم که همه چی گذشت و گذشت و گذشت
اما
من هنوز همونم
همون که بودم
کاش میدونستی

از تو چه پنهون خیلی وقته دلم می خواد یه چیزی بنویسم که اینجوری شروع بشه…تو که هنوز نمی دونی بعد از اون روز آخر چه اتفاقی افتاد
آره همون روز که من موندم و من موندم و من
هنوزم که هنوزه بغضت جلوی چشمامه …..قهر کردنت یادم نمیره…
آخ که نمی دونی همون روز همون یک ساعت شده بازیچه ی این ذهن مریض من
اصلا شده یکی از خاطرات من
تو که نمیدونی….واسه من فقط همون یک ساعت بود
شاید دوست داشتنی ترین قسمت این چند سال زندگیم همون بوده
به هیچ کس نگفتم..
میدونی
نه یادم نبود تو هیچ وقت هیچی نمیدونی
گفته بود : “خیلی تنها هستم ،فکرش را بکن ، سالهاست که تنها هستم “